عاشق تنها(saeid)

راههاي اذيت كردن دوست دخترها. پسرا اينا رو حفظ كنيد و در مواقع نياز به كار ببنديد.



هروقت به موبايل شما زنگ زد و مشغول تعريف کردن وقايع روزانه اش بود(که معمولا اين کار را با افزايش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام ميدهد) صحبت هايش را قطع کرده و اعلام نماييد که پشت خطي داريد و لطف کند و 1 ساعت ديگر تماس بگيرد !




هر وقت خواستيد وي را سوار ماشين کنيد با استفاده از عطر زنانه مادر و يا خواهر محترمتان فضاي ماشين را عطر آگين کنيد و هنگامي که ازتان پرسيد اين بوي چيست شروع به تناقض گويي کنيد تا تصور کند رقيب دارد!(مسلماً اين عمل بسيار غير انساني است و تنها در صورتي اين کار را انجام دهيد که مطمئن شويد بعد ها ناحيه اي از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد)



دائماً اسم وي را اشتباهي صدا کنيد (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شيما صدا بزنيد تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپي و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بيفتد که رقيب دارد).اگر هم پرسيد شيما کيست بگوييد دوست دختر قبلي ام که تيريپي لاو گونه با او داشتم !



مدام به طرز لباس پوشيدن وي گير دهيد .مثال:
شما- اين چه شلواريه؟چرا اينقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟


دوست دخترتان: کجاي شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!


شما- بد تر!اين چه وضع لباش پوشيدنه؟چرا مثل قرون وسطي تيپ ميزني؟الان همه شلوار کوتاه ميپوشند تو چرا مثل زناي 70 ساله لباس پوشيدي؟!؟!؟!

(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتي که در قيد حيات باشند هرگز شلوار نمي پوشند و به دليل کهولت سن و نزديک بودن به زمان فسيل شدن فقط دامن مي پوشند.دليلش رو هر وقت 70 ساله شديد مي فهميد!)




از يک هفته قبل از تولد تا يک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شويد و در دسترس نباشيد و هنگامي هم که از شما درخواست هديه نمود به وي بفرماييد:مگه من و تو واسه هديه دوست شديم؟مهم اينه که قلبامون پيش همديگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در ساير اعياد سال از قبيل ولنتاين، سالگرد دوستي،روز عيد نوروز و .... نيز همين عمل را انجام دهيد)



هنگامي که با او قرار داريد يک پاکت مگنا(
Magna) گازوييلي خريداري نموده و مانند اگزوز ماشين دائماً از خودتان دود متصاعد کنيد در ضمن دود تهوع آور سيگارتان را نيز مرتباً به سمت وي حواله دهيد


هر وقت با او بيرون ميرويد مانند انسانهاي چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بيفکنيد



هنگامي که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظي از دوستش بخواهيد شماره اش را به شما بدهد!



و اگر مي خواهيد شورش را در آوريد و حسابي سکه يه پولش کنيد با يکي ديگر از دوست دختر هايتان(که مطمئناً همه پسر ها براي روز مبادا چنين چيز هايي دارند) به جايي برويد که مطمئنيد وي و چند تا از دوستان صميمي اش(که البته شما را هم ميشناسند) آنجا حضور دارند!


- نکته: دختر خانم ها معمولاً به دليل وجود خصلتي به نام حسودي جلوي دوستان صميمي خود پز دوست پسر هاشون را ميدهند حال تصور کنيد که يک دختري وقتي که پيش دوستان صميمي اش ميباشد - در حاليکه مشغول تعريف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختري ديگر از آن ناحيه رد ميشوند(اين يكي خيلي حال ميده حتما امتحان كنيد
)

بعد وقتي باهاش تو پارک قدم مي زنيد اس ام اس هاتون رو چک کنيد و به دختر جماعت نگاه کنيد. ( سعي کنيد درست جلوي چشم دوستتون اين کار را بکنيد )

وقتي پيش دوستتونيد اونيکي دخترا رو نشون بديد و بگيد مثلا: عجب مانتوي باحالي پوشيده


تو ماشين که هستين و دوستتون در حال گوش دادن به موزيک مورد علاقه شون هستند بزنيد به يه اثر زيبا از دکتر شجريان گوش کنيد

وقتي در کافي شاپ در حال صرف انواع نوشيدني و ... هستيد بي کلاس ترين نوشيدني مثل چايي را سفارش بدهيد


وقتي قراره با هم به مهموني يا ... بريد از درويشانه ترين لباسهايتان استفاده کنيد تا آنتي کلاس عمل کرده باشيد
نتيجه اخلاقي = کلا بي کلاس باشين تا راحت باشين


- هميشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبليتون که اونم ميشناسه صدا کنيد و (بعد معذرت بخواهيد)


- وقتي از جايي که با هم چيزي خورديد و شما حساب کرديد بيرون اومديد بگيد:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ريختيد.


-آخر نامه ها مثله اين تازه به دوران رسيده ها زرت و زورت ننويسيد (دوستت دارم)


- ولنتاين مسافرت باشيد.

- هميشه يک شاخه گل بهترين هديه هست.


- وقتي موهاش بلنده بهش بگيد کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگيد: الان فهمبدم هيچ مدل مويي بهت نمياد. بلند که بود قشنگتر بود.


- به بهانه ي ترافيک 33دقيقه و 14ثانيه دير بريد سر قرار.دانشمندان در آخرين تحقيقات خود ثابت کرده اند که اگر ديرتر از اين زمان برويد خوشگل مورد نظر (آي کيو همون دختره ديگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر برويد پررو ميشود.


- فقط از رنگ صورتي بدتون مياد (مورد استفاده در 99/99درصد از مواقع)

- از مزه ي رژ لب چندشتون ميشه (وا!!!!!!!!!)


اين ها همش امتحان شده است. فقط يه كم دوست دختر خودتون رو بسنجيد چون به شخصه خود من چندين بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. بايد بگم كه هيچ مسيوليتي هم نميپذيرم. ولي اگه دوست دخترتون يه خورده پررو شد حتما از اين روش ها استفاده كنيد.




.....................




در پیرو اعتراضات شدید خانوم ها از روش های دوست دختر آزاری و حمایت از آنها اینک راههای دوست پسر آزاری!
(به اين ميگن عدالت در كوچولو
)

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:23 :: نويسنده : سعید فاتحی

 

 

یه دختر خوب هیچ وقت زودتر از اینكه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه.

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت تو حموم نمی مونه.

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی كنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا كل كل كنه.

یه دختر خوب توی روی مامانش وا نمیسته و به خاطر قراری كه داره ( سركاره) 100000 تا دروغ نمی گه.

یه دختر خوب از مثلا 6 ساعت وقت كلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه.

یه دختر خوب یواشكی دست تو جیب باباش نمی كنه.


یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو بر نمی داره بندازه رو سرش مثل روسری.

یه دختر خوب با همسایشون كه خوشگل تره لج نمی شه.

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه.

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمی دونه مجبور نیست كه واسه كلاسش اونا رو گوش بده.

یه دختر خوب توی قرار با پسر كلاس زوركی نمی آد و بابای كارمند بیچاره اش رو مدیر عامل یا رئیس قلمداد نمی كنه.

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی كنه.

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می تركید، 100000 تا عیب و ایراد روی پسره نمی ذاره.

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه كه صبح زود بیدار شه كه بتونه خودشو صافكاری و نقاشی كنه.

یه دختر خوب برای اینكه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمی كنه.( صغرا=هانی -  كبری=شانی )

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته كه ؟ نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر كسی كه روش كلید كرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده كه بابا تند تر برو!

یه دختر خوب عكس های پسر خوشگلا مثل حمید گودرزی، شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه.

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی نداره از همسایه هاش قرض نمی كنه.

امضا: اتحادیه «همینه كه هست» یا « حقیقت تلخ»  است

·           

·           

·           

·           

دخترای بیجاره.....؟!؟!

 

  

 

دخترای خوب و...اصلا نگران نباشید!!!بعدا به طور مفصل حال پسرا رو می گیریم...البته پسرا هم ذوق نکنن..از قدیم گفتن پایان شب سپید و سفید سیاهه!!!

 

این دخیا اگه خوشگل باشن میگن این چه جیگریه.

اگه زشت باشن میگن کی اینو بگیره.

اگه تپل باشن میگن این چه گوشتیه.

اگه لاغر باشن میگن مردنیه. 

اگه مودبانه صحبت کنندمیگن چه لفظ و قلم.

اگه رک و راست باشن میگن چه بی حیاست"خودم و ایهام".

اگه بخوان یه خرده فکر کنند میگن چه ناز می کنه.

اگه سریع جواب بدن میگن چه حاضر جوابه.

اگه تند راه برند میگن داره میره سر قرار.

اگه آروم راه برند میگن دختره اومده بیرون چرخ بزنه ول بگرده.

حرف می زنه.bfاگه با موبایلش صحبت کنه میگن حتما داره با 

اگه خاستگارش رد کنه میگن حتما یکی زیر سر داره.

اگه حرف شوهر پیش بکشه میگن دختره سرسفید چشم و گوشش می جنبه.

اگه به خودش برسه میگن دلش شوهر می خواد.

اگه()()()()()()که بمیره خوبه؟؟؟؟

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:18 :: نويسنده : سعید فاتحی

 

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم ؟ asl plz
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: | wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای……

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : سعید فاتحی

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ
خوب دقت كرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او
با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)
من شنیدم تازگی چت می كنی
با جوانی اهل تربت می كنی
نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی
عصرها اطراف میدان ونك
می پلاسی با جوانان ونك
موی صاف خود مجعد می كنی
با رپی ها رفت و آمد می كنی
بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)
خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟
چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده
دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟
ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟
قلب تو چون آینه شفاف بود
كی در آن یك ذرّه ( شین و كاف) بود


دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی
قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود
تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها كی می زدی از كاستی؟
زهرماری هم كه گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای
رو به مجنون كرد لیلا گفت : هان
سورۀ یاسین درِ‌ ِگوشم نخوان
تو چه داری تا شوم من چاكرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟
خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر
ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف
آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه كه ول است
او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی
خانه ات دشت و بیابان خداست
خانۀ او لااقل آن بالاهاست
با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یك می شود ، حالا ببین
او ولی با این همه پول و پله
خوشۀ سه می شود سویش یله
گرچه راحت هست از درك و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور
عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یك قرص قمر
عاشق بی پول می خواهم چكار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار
راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای
این همه اشعار می گویی كه چه؟
دربیابان راه می پویی كه چه؟
بازگرد امروز سوی كوه و دشت
دورۀ عشاق تاریخی گذشت
تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده
یا همین عذار شده شكل گوگوش
كرده از سرتا نوك پایش روتوش
با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق كاملاً آجر شده
ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه كه بوده شد تمام
پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نكن هرروزه گز
اكس پارتی كرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار
بیخیال من برو كشكت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب
گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین
بشكند این «‌ دست شور بی نمك»
كرده ما را دختر قرتی اَنك
حال كه قرتی شده لیلای من
یست دیگر عاشق و شیدای من

می روم من هم پی ( كیسی ) دگر
تا رود از كله ام عشقش به در
فكر كرده تحفه اش آورده است
یا كه قیس عامری یك برده است
آی آقای نظامی شد تمام
قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام
خط بزن شعری كه در كردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا

·           

·           

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:16 :: نويسنده : سعید فاتحی

 

دختر ترشیده هاش جوجه کوچولوهاش جوش موشی هاش دختر سیبلو هاش  توپ بسکت بالی هاش قد کوتله هاش  دماغ کوفته ای هاش  اس و پاس هاش  و اون دخترای که سرشون بو باقالی میده........

چطورین  بی شوهری و بی دوست پسری و کلا بدون  جنس  مذکر در چه حالاین ....خماری نه؟

بی خیال همین سختی هاست که دخترا رو می سازه و گرنه اگه قرار بود هر دختری یک دوست پسر داشته باشه که این دنیا واسه دخترا می شد بهشت نه زمین حالا برین تو خماری چه اشکالی داره

یه شاعر خیلی با حال و اهل دلی میگه: من که از گل بهترم پسرم من پسرم تو که خار هرگلی دختری تو دختری  .

 به به لذتی بردیم عجب شعری عجب با مثما دمت جلیزو ولیز شاعر جان

بعد از این حرفا میریسم به بحث داغ امروز که مربوط میشه به  ویزگی های دخترای دانشجو این شما و این دخترای دانشجو

ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!!!

  خصوصيات دانشجويان دختر:
ترم
۱: اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR ميدهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نميگيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند!

ترم ۲:فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!


ترم
۳: به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام!

ترم ۴: با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس:۱ - دختره ترم ۴ درس ميخونه.۲-شما خوشتيپيد!.۳ – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)
شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 
۲-۳ شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟

ترم ۵:يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!)

ترم ۶: خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!!

ترم ۷: به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!

ترم ۸: دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:14 :: نويسنده : سعید فاتحی


Love من کجا هستی تا باز هم شرح حالم را بگیری و بنگری که Present illness ام همچون Past history  ام دردناک و جانگداز است.
ای کاش بودی تا
EKG قلب مرا میگرفتی و می فهمیدی از کدام Pain بزرگ رنج می برم!!!!

ای کاش بودی تا میدیدی عضلات پاپیلاری دریچه ی میترال و تریکوسپید قلبم آنقدر از برایت منقبض شدند که سرانجام دچار Failour  گشت!!!بنگر که چگونه قلبم را با انفوزین دکستروز ۵۰ ٪ زنده نگه داشته ام!!ای کاش زودتر بیایی و این آنژیوکت فراق را از شریان کرونر قلبم Dis کنی!!!

 

(...) جان از آن روزی که عدسی چشمانم به سمت عنبیه ی چشمان تو تحدب یافت تا به امروز که این نامه را برایت Order می کنم،لحظه ای خواب به چشمانم راه نیافته است.... بیا و بنگر که حتی لحظه ای غدد لاکریمال پلک فوقانی ام از فعالیت باز نایستاده اند و در فراقت چشمانم دچار  Lacrimation شده اند!!!

هر گاه به یاد روز های زیبایی که با هم بودیم می افتم،قلبم دچار تاکی کاردی و نفسهایم دچار تاکی پنه میشود..... Love من به یاد آر شب هایی را که برای قلب خسته ام آنکال بودی و با Order تلفنی ات CPR اش می نمودی!!! بیا و بار دیگر مرا بروفن و ناپروکسن باش!!!بیا که در فراقت محتاج سیتالوپرام و SSRI ها شده ام!!!!!

از همان روز اول که رگ چشمانم به رگ چشمانت آناستوموز یافت،از آن روز به بعد بود که خودم را در بیمارستان تخصصی قلب یافتم که در انتظار عمل پیوند قلب تو در بخش (عاشقان۱) بستری شده ام.......

Love من ای کاش می دانستم که در کدام بخش این جهان پذیرش شده ای تا با آمبولانس به آنجا می شتافتم و برگه ی ترخیصت را امضا می نمودم!!!!اما افسوس که عضلات چهار سر رانم از بس به دنبالت منقبض منبسط شدند از رمق افتادند و یون کلسیم موجود در شبکه سارکوپلاسمیشان دگر آزاد نمی شود!!!

(...) جان نمی دانم که آیا تو هنوزa به یاد من هستی یا خیر!؟! اما این را بدان که من همچنان آن عکس رادیولوژی یی را که با هم انداختیم زیر نور فلوروسنت نگاه میکنم و به یادت اشک می ریزم!!

هر لحظه که آهیانه مغزم (GA (General Appearance ی تو را به یادم می آورد غدد فوق کلیه ام به ترشح واداشته می شوند و وجودم سراسر آدرنالین میشود!!!!

سخن کوتاه کنم و سرت را بیش از این دچار میگرن نکنم، (...) جان قسم به آنژیوکت و هر آنچه کاتتر می شود، قسم به نیدل تیزی که از وسط قلب عاشقم گذشته است، و قسم به استیجر و انترن و اکسترن و اینترنی که در آرزوی رزیدنتی ست.... که در تمام عمرم،
Heart Rate قلب کوچکم تنها از برای تو ((سمع)) میشود و ریه های خسته ام از برای تو ((دق)) می شوند و گونه های سردم تنها با دستان گرم تو ((لمس)) می شوند!!!

پس بیا و هر چه سریعتر V/S ام را بگیر که عن قریب است در فراق عشق تو DC شوم......

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:12 :: نويسنده : سعید فاتحی

 

 

 

شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید

 

اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است

 

شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید

 

شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید

 

____________________________________ 

 

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .

 

 او به طبقه اول میرود که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردن دارای شغل ثابت هستند.

 

.مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد طبقه بالا را هم ببیند

 

اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند

 

با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به طبقه سوم میره

 

اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند

 

نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره طبقه بالاتر که آنجا نوشته:

 

این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندند

 

خانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره طبقه پنجم که اینجا نوشته:

 

این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند

 

دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی  دیجیتال نوشته

 

شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:9 :: نويسنده : سعید فاتحی

زماني که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهي غذاي ساده صبحانه را براي شب هم آماده کند. يک شب را خوب يادم مانده که مادرم پس از گذراندن يک روز سخت و طولاني در سر کار، شام ساده اي مانند صبحانه تهيه کرده بود. آن شب پس از زمان زيادي، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسيس و بيسکويت هاي بسيار سوخته، جلوي پدرم گذاشت. يادم مي آيد منتظر شدم ببينم آيا او هم متوجه سوختگي بيسکويتها شده است!

ولی کاري که پدرم انجام داد اين بود که دستش را به طرف بيسکويت دراز کرد، لبخندي به مادرم زد و از من پرسيد که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نيست که آن شب چه جوابي به پدرم دادم، اما کاملاً يادم هست که او را تماشا مي کردم که داشت کره و ژله روي آن بيسکويتهاي سوخته مي ماليد و لقمه لقمه آنها را مي خورد.

يادم هست آن شب وقتي از سر ميز غذا بلند شدم، شنيدم مادرم بابت سوختگي بيسکويت ها از پدرم عذر خواهي کرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزيزم، من عاشق بيسکويتهاي خيلي برشته هستم.
 
همان شب، کمي بعد که رفتم تا بابام را براي شب بخير ببوسم، از او پرسيدم که آيا واقعاً دوست داشت که بيسکويتهاش سوخته باشد؟

او مرا در آغوش کشيد و گفت :مامان تو امروز روز سختي را در سرکار گذرانده و خيلي خسته است. بعلاوه، بيسکويت کمي سوخته هرگز کسي را نمي کشد!

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:6 :: نويسنده : سعید فاتحی

>>>>>>>>>. کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
>>>>>>>>>
>>>>>>>>>. کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است.

شما کدومید؟

 

18 دی 1389برچسب:, :: 18:1 :: نويسنده : سعید فاتحی

 

 

 

 فلسفه‌ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش‌هایی که هر کس می‌ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه‌ی ما جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می کنم که از شهرت ویژه ای برخوردارند :
دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می‌خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی‌ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی‌شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
دانشجوی تهران جنوب :
(…. …. …. ….. … .. … ..کلا سانسور شد )

دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن‌فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه‌ی فحش تعریف نشدست

دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی‌ادب بی‌فرهنگ تقدیم می‌کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی‌عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می‌گیره کاریکاتور همدیگه رو می‌کشن .

دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی‌دم …. *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می‌خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی … , … خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه
۲ ساعتی بزن بزن می‌شه

دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می‌کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه‌ی حرفاشونو می‌دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می‌ریختن و
۲ روز تو اتاق خودشونو حبس می‌کردن
دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل
۱۵۳ قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می‌شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشکده ی کاشون :
کسی با تو زر نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )

دانشجوی دختر
در اکثر موارد دختره وقتی با پسره دعواش میشه:
دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه‌ی دستای کثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی‌خوام ببینمت . 

 

18 دی 1389برچسب:, :: 17:55 :: نويسنده : سعید فاتحی
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید سلام خوبیدمن سعید هستم امید وارم ازوبلاگ من راضی باشید
آرشيو وبلاگ
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 11
بازدید کل : 45795
تعداد مطالب : 29
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


<-PollName->

<-PollItems->